تبليغاتX
حرف های بهاری من - داودهای کوچک
از اعماق قلبم صدایت می زنم

داودهاي كوچك

 

از مادرم شنيده بودم كه حضرت داود وقتي جواني بيش نبود در حالي كه جالوت، دشمن بزرگ و بدجنس به جنگ آن قوم آمده بود، او را به‌وسيله‌ي يك قلاب‌سنگ معمولي زخمي كرد و به ياري خدا او را كشت و تمام مردم از اين مسئله هيجان‌زده شدند و داود با اين كه چيزي جز آن قلاب‌سنگ نداشت، آن دشمن قوي‌جثه را به زمين انداخت.

اكنون هم مانند همين قضيه اتفاق افتاده است. مردم بي‌گناه فلسطين مانند حضرت داود با ديو سياه اسرائيل با دستاني كه به جز سنگ چيزي همراه ندارد، مبارزه مي‌كنند. آنان به خاطر اين هنوز كشورشان را به زورگويان جالوت نداده‌اند كه اين سنگ‌هاي سخت را به لطف خداوند پرتاب مي‌كنند و همه‌ي ما مي‌دانيم كه روزي مي‌رسد كه اين داودها بالاخره جالوت را شكست مي‌دهند و بر او پيروز مي‌شوند.

ما نيز بايد به آنان كمك كنيم و سهمي در اين آزادي داشته باشيم. چون خداوند با مظلومان و ستم‌ديدگان است.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:3  توسط سمانه هادیان  |